تولدی دوباره
درود!
شمع 4 سالگی ات را تنهایی فوت کن من، الکس، شعرهای من!

4 سال آمد و رفت و من هم چنان پایدار می نویسم
4 ماه نبودنم را این گونه توجیه می کنم که باید دگرگونی اساسی می دادم
دگرگونی اساسی در همه جنبه های زندگی
هماره تنها در این اندیشه ام که چگونه بهتر شوم
منی که رو به زوال بودم
غریقی نجات یافته از گرداب اندوه
زندگانی یافته از کسی که مدیون اش هستم، محیای منی که رو به ممات بودم
و اکنون دوباره با شنیدن تاق تاق صفحه کلید حس می کنم دوباره جان یافته ام
منی که هویتم را 4 سال پیش در این وبلاگ دوباره ساختم
پس هرگز این هویت را از دست نخواهم داد
می نویسم در این صفحه که آیینه ی همه ی آرزوها، امیدها، اندوه ها، شادمانی ها و خلاصه همه ی زندگی من بوده و خواهد بود
نبودم ولی سوگند که نیرومندتر از گذشته خواهم بود و خواهم نوشت.

پی نوشت:
1. زیباترین کار بزرگ جهان این است که اشتباهی به نام عشق را مرتکب شویم.

2. اگه بخت ما بخت بود، روز تولد وبلاگمون 9دی نبود!











