تبليغاتX
من ، الکس ، شعرهام

من ، الکس ، شعرهام

! زمینی ام ! از آسمان آمده ام

تولدی دوباره


 درود!

شمع 4 سالگی ات را تنهایی فوت کن من، الکس، شعرهای من!

4 سال آمد و رفت و من هم چنان پایدار می نویسم

4 ماه نبودنم را این گونه توجیه می کنم که باید دگرگونی اساسی می دادم

دگرگونی اساسی در همه جنبه های زندگی

هماره تنها در این اندیشه ام که چگونه بهتر شوم

منی که رو به زوال بودم

غریقی نجات یافته از گرداب اندوه

زندگانی یافته از کسی که مدیون اش هستم، محیای منی که رو به ممات بودم

و اکنون دوباره با شنیدن تاق تاق صفحه کلید حس می کنم دوباره جان یافته ام

منی که هویتم را 4 سال پیش در این وبلاگ دوباره ساختم

پس هرگز این هویت را از دست نخواهم داد

می نویسم در این صفحه که آیینه ی همه ی آرزوها، امیدها، اندوه ها، شادمانی ها و خلاصه همه ی زندگی من بوده و خواهد بود

نبودم ولی سوگند که نیرومندتر از گذشته خواهم بود و خواهم نوشت.


پی نوشت:

1. زیباترین کار بزرگ جهان این است که اشتباهی به نام عشق را مرتکب شویم.

2. اگه بخت ما بخت بود، روز تولد وبلاگمون 9دی نبود!


پاینده باد ایران آریایی



+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 20:56  توسط عرشیا  | 

جاي خالي


 

 درود !


اين روزهاي زيادند چيزهايي كه جايشان خالي است به ويژه سر سفره ي افطار از گوشت و مرغ و خرما و پنير و نان بگير تا صداي استاد شجريان با آن صداي دلنشين ربنايش...

البته گله نكنيد كه هستند گوشت و مرغ و قس علي هذا...بله ! هستند ! خوب هم هستند! ولي با و به چه قيمتي؟! قيمت خون پدرانمان!؟

با يك نان بربري كه البته اين روزهاي قيمتش تا 300 تومان هم بالا رفته مي شود سير شد و شكم را ساكت، و نه راضي، نگه داشت اما روح عاشقمان را چه كنيم كه كما بيش، 30 سال است به "ربنا"ي "استاد" گره خورده؟

خواندم كه نماينده اي در مجلس مي گفت: "صداي چوب خشك از صداي شجريان قشنگ تر است."!!!!!

من با اينكه روزه گرفتنم مانند آدميزاد مسلمان نيست اما روزه مي گيرم. البته تنها دليل سر سفره ي افطار بودنم آن هم نيم ساعت مانده به اذان، صداي استاد بود و بس! اصلا به عشق صدايش روزه را مي گشودم، آب جوش با خرما با رغبت از گلويم پايين مي رفت، نان و پنير مزه ي ديگري داشت، اصلا دلهره و شوق پيش از اذان را آرام مي كرد اين آواي بي نظير!

اين روزها جايت خالي است...خوب شد افتخاري دون پايه اين بار مردانگي كرد و ربنا را نخواند! وگر نه مجبور بوديم به فرزندانمان بقبولانيم كه اصلا 1500سال بود كه ما بي تمدن بوديم و تازيان متمدن كه خوراكشان سوسمار زنده بود به ما زندگاني آموختند و اكنون 31 سال است كه با انسانيت خو گرفته ايم و 2500 سال در تاريكي سير مي كرده ايم!




 پي نوشت:

 1. صداي استاد را دوست نداريد تلويزيون و راديوي (يا به گفته اي: گيرنده) خود را خاموش كنيد چرا مردم را از شنيدن صدايش محروم مي كنيد؟

 2. برق هسته اي آمد! كيلي كيلي لي لي لي لي لي! (به سبك زنان در عروسي ها)

 3. اسفنديار دوستت داريم! اسفنديار زبون طلايي نكبت دولت مايي!


پاینده باد ایران آریایی



+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 13:57  توسط عرشیا  | 

جام جهاني، نلسون ماندلا، خسرو شكيبايي


 درود !

شايد كمي دير اما مي خواهم يك جمله اي تعريفشان كنم، تيم هاي بازنده و برنده ي جام جهاني 2010 آفريقاي جنوبي را:

 آفريقاي جنوبي: ميزباني كه زود جايش را به ميهمانانش داد.

 فرانسه: نامردي، خرافه، شك، دورويي، جاسوسي، دهن بيني و چند صفت بد ديگر

 نيجريه: سياهان بيچاره مثل ديگر سياهان اين دوره

 يونان: جاي خالي آپولون، خداحافظ فوتبال خسته كننده

 الجزاير: توپ، دست دروازبان، بد اقبالي، زهرچشم از مصر

 اسلووني: جاي خالي زاهوويچ در زمين.

 استراليا: جايت در همان اقيانوسيه بهتر است

 صربستان: سايه اي از يوگسلاوي، نه آنچنان زهردار

 كامرون: شيرهاي رام شده ي باغ وحش. روژه ميلا جايت خالي!

 دانمارك: مرگ وايكينگ ها به دست سامورايي ها

 نيوزيلند: تمام سفيدهاي نه چندان روسياه

 ايتاليا: انحطاط روم پس از 4 سال. جوان بايد شد!

 ساحل عاج: نامداران ناهماهنگ بدشانس

 كره شمالي: جانم فداي ميهن، گور پدر رهبر، خدانگهدار فوتبال ايدئولوژيك

 هندوراس: 5 ستاره روي پيراهن، بي ستاره در زمين

 سوييس: سخت اما شكننده در اوج بدبياري

 مكزيك: كلکسيونر باخت، حذف هميشگي در يك هشتم

 كره جنوبي: حريف پرسر وصدا، شايسته اما ناكام

 انگليس: چيزي که عوض داره گله نداره. جاي خالي دروازبان

 آمريكا: تا همين جايش هم حقت بود اگر گير ستاره هاي سياه نمي افتادي!

 ژاپن: هاراگيري در پنالتي ها!

 اسلواكي: اروپاي شرقي هواي تازه مي خواهد. به پاي چك نمي رسي.

 پرتغال: اشك هاي پسرك شرور بي فروغ

 شيلي: باخت به برزيل در عين شايستگي

 آرژانتين: دست خدا اين بار يارت نبود مارادوناي كوتاهِ خپل سبيل زاپاتاي من

غنا: ستاره هاي آبرودار سياه بازنده ي پنالتي ثانيه ي آخر

 برزيل: خداحافظ آقاي بد لباس، خداحافظ برزيل بي تكنيك زشت

 پاراگوئه: خوب اما ناتوان در برابر گاوبازها

 اروگوئه: آبروداري از حيثيت پس از 40 سال

 آلمان: هشت پا را باور كردند.

 هلند: خبري از توتال فوتبال نبود، بازنده ي دوست داشتني گذشته، بازنده ي خشن امروز، لاله هاي نارنجي پژمرده

 اسپانيا: جشن ماتادورها در حسرت اتحاد ملي! محبوب عنوان دار من

جام جهاني به كام اسپانيا

 



پی نوشت:

1. 18 جولاي روز بزرگداشت نلسون ماندلا

نلسون، جام

 

 2. 2 سال گذشت از رفتنت خسرو شكيبايي



پاینده باد ایران آریایی


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 15:49  توسط عرشیا  | 

ندا


 درود !


يك سال است كه نيستي شهيد بزرگوار

سالار شهيدان ما يك تازي نيست، آريو برزن است

درود بر تو اي شير دختر ايراني، رهرو پاك آريو

تا ابد در دلمان خانه داري

هرگز فراموشت نخواهيم كرد


پاینده باد ایران آریایی


+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام خرداد 1389ساعت 15:18  توسط عرشیا  | 

شاید ترمی دیگر

 

 

پرچم را بالا گرفتم و تعلیق شدم! 

درود !

 

ترم ۴ ادبیات انگلیسی

برگه ای را دستت می دهند

از سوی کمیته ی ارشاد و انضباطی دانشگاه:

۲ نیم سال محرومیت از تحصیل با احتساب سنوات

 که این طور....

من هم به جمع تعلیقی ها پیوستم!

باشد که پشیمان شوم....

ولی کور خوانده اند....

آرمان من بالاتر از این حرف ها است....

باز هم خبری شود، خبر ساز می شوم....!

رای سبز

 

پاینده باد ایران آریایی

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 10:46  توسط عرشیا  | 

تا پسين

 

  درود !

 تنهايي هايم تمامي ندارند..حسي هم براي نوشتن ندارم....

خواهم بود..دست كم ماهي يك بار....

هستم ولي خسته ام...

همين!


پاینده باد ایران آریایی


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 11:20  توسط عرشیا  | 

نوروز


 درود !


امروز آخرین روز از سالی است که قرار بود سال خوبی باشد...سال پر از پیروزی و شادی و دوستی....

سال 88 با همه ی بدی ها و زشتی هایش رخت خود را تا هنگامه هایی دیگر خواهد بست و جایش را به ببر خواهد داد....

سال بدی بود...خرداد پر شور دیری نپایید و خون و آتش و فریاد همه ی کوچه خیابان های شهر را فرا گرفت....

آذر دانشجویان روز خوبی نداشتند...دوستانمان یا به بند کشیده شدند یا از آموختن بی بهره، یا تعلیق شدند یا اخراج....

درفش سه رنگ ایران در جلسه ی وزیران و رییس دولت دست کاری شد و یارانه ها هدفمند....

رخدادهای این سال ناگوار بودند..بسیار هم ناگوار....

ولی امیدوارم سال نو، سالی باشد خوش و خرم و پر از لبخند و آرامش....

*************************************


به امید باران و صلح...

 

سال نوی همه ی شما دوستان خوبم فرخنده و پیروز...

برایتان سال

 1389 هجری خورشیدی

7032 میترایی

3748 زردشتی

و...

2569 پارسی

را، سالی پر از نیکی، رویش، شادی، پویش، سرافرازی، پیروزی و سروری آرزو دارم...

قربان همه ی شما...

عرشیا

پاینده باد ایران آریایی


+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 11:21  توسط عرشیا  | 

تنهايي


  درود !

نمي دانم....اين روزها بد جور دلگيرم....از همه جا و همه كس و هميشه....

نمي شود دست از سر ما برداري جناب تنهايي؟؟؟!!!!!

ديدمش ولي باز سر و كله ات پيدا شد جناب تنهايي...نمي گذاري ها..!!! نمي گذاري چند روزي بدون تو سر كنيم!!؟؟

تو را به هر كه باورش داري، تنها براي چند روز هم كه شده مرا با كسي كه مي خواهمش تنها بگذار....

به دست و پايت مي افتم....بكش از ما بيرون....مگر هيچ كس ديگري نيست كه هميشه و هميشه سراغش را بگيري؟؟!!!

خسته و ملولم كرده اي...خودت نمي داني!!!؟؟؟

بي خيال ما شو جناب تنهايي...مي فهمي؟! بي خيال!!! بي خيال!!!



 پی نوشت:

1. كافر اگر عاشق شود بي پرده مؤمن مي شود/چيزي شبيه معجزه با عشق ممكن مي شود...

2. سپندارمذگان امسال برايم خيلي خوب بود....كسي را ديدم كه حس كردم خود خودش است...خود خودش...در باورم نبود كه بيابمش. اكنون كه يافته امش، از دستش نخواهم داد....هرگز....

3. سرم از خداي خواهد كه به پايش اندر افتد/كه در آب مرده بهتر كه در آرزوي آبي


پاینده باد ایران آریایی


+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 17:49  توسط عرشیا  | 

براي 22 بهمن


   درود !


براي اين روز، تنها، سروده ي سيف فرقاني دواي درده و بس...:



اين نيز بگذرد


 

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد



وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب

بر دولت آشیان شما نیز بگذرد



بادِ خزانِ نکبتِ ایام، ناگهان

بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد



آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد



ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد



چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

بیداد ضالمان شما نیز بگذرد



در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد



آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست

گَردِ سم خران شما نیز بگذرد



بادی که در زمانه بسی شمع ها بکشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد



زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد



ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن

تأثیر اختران شما نیز بگذرد



این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد



بیش از دو روز بود از آنِ دگر کسان

بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد



بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم

تا سختی کمان شما نیز بگذرد



در باغ دولت دگران بود مدتی

این گل ز گلستان شما نیز بگذرد



آبی است ایستاده درین خانه مال و جاه

این آبِ نارَوان شما نیز بگذرد



ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع

این گرگی شبان شما نیز بگذرد



پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست

هم بر پیادگان شما نیز بگذرد



ای دوستان خُوهم که به نیکی دعای سیف

یک روز بر زبان شما نیز بگذرد




پاینده باد ایران آریایی


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 17:34  توسط عرشیا  | 

3 سال گذشت

 

  درود !

 تا کدامین روز باز هم خواهم بود؟!

این درد و اندوه و شناوری در آن رهایم نکرده اند...

خواهم بود....


  پی نوشت:

۱. سه سال گذشت....

۲. دیر آمدم ... سببش هم که درد این روزهای اینترنت ایران: قطعی و دسترسی نا ممکن و البته کم همتی خودم...

 ۳. در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت/ این عو عو سگان شما نیز بگذرد

 

پاینده باد ایران آریایی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 20:14  توسط عرشیا  | 

بدون عنوان


 درود !

دل شكسته را بهانه ها بسيارند و واژگان اندك

همين است درد اين روزهاي من


پاینده باد ایران آریایی


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 11:30  توسط عرشیا  | 

جای خالی


درود !

سروده ای است برای خواندن و نقد شدن....


جای خالی

 پرواز مي كنید

              بی هیچ دغدغه

 تنها می مانم

       وقتی كه دست شاعر

                                بی هیچ واژه

                                               بر می گردد.

 كی این گونه پرواز آموخته اید؟

وقتی كه جایتان میان آغوش من است.

چشم به راه سپیدی تانم

                                ولی...

                                        سفید می مانم.


پاینده باد ایران آریایی


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 10:22  توسط عرشیا  | 

با من بمان!

 

 درود !

 این بار یه کار از استاد مستقیمی (راهی) رو به نام " با من بمان" رو از نخستین مجموعه شعر چاپ شده ی ایشون "آسمان را بالاتر بیاویز" ترجمه کرده ام که میگذارمش. دوستان اگر دیدگاهی دارند که من رو نقد کنند و یا حتی دو پا را بالای سر این گزاشتار نهاده و عمل مربوطه را انجام دهند، من رو در هر حال شادمان کرده اند:


Stay with me

 

Leave me

              With your hands

              With your fingers

                                 which are great verses of heavens,

                      as the fruitful bough of verve

                                  is the great verse of “green farm of firmament”.

 

Leave me

              With your feet

              With your steps

                                which are in passing the clouds

                                                               as dignified as minarets

                                                    And its elegant rhyme

                                                                         is the call (azan) for the birth

                                                                                             that echoes round.

 

Leave me

              With your eyes

               With your uneasy looks

                                  which are always seekers,

                       as the thirsty desert

                                  is seeking the lips of creek.

                       And as the darkness of Yalda

                                  is seeking the crescent moon.

 

Leave me

              With your voice

              With your tone

                                 which is Nakisa’s lute melody

                                          inside the legends’ wrap and weft of soul.

                                 And it is beyond all the symphonies inside me.

 

Leave me

               with entirety of your body,

            and with entirety of your lusts

And stay with me

              with the entirety of your soul,

              and with entirety of your emotion.

 

Translated by:

Arshiya


با من بمان

  از پیش من برو

           با دستانت

                با انگشتانت

                که آیت بلند آسمان هاست

                و شاخه ی پربار طراوت

                        "مزرع سبز فلک" را

 

  از پیش من برو

             با پاهایت

                  با گام هایت

                    که در پویش ابرها

                         به صلابت مناره هاست

                        و آهنگ موزونش

                             اذان میلاد است

                                   که به پژواک می رسد

 

  از پیش من برو

            با چشمانت

                   با نگاه های نگرانت

                         که همیشه طالبند

                                 چون تشنه کویر

                                         لب جویبار را

                                         و سیاهی یلدا

                                                         هلال را

  از پیش من برو

             با صدایت

                  با آوایت

                        که نغمه ی عود نکیساست

                                     در تار و پود روح اساطیر

                      و ماورای سمفونی هاست در من

 

  از پیش من برو

          با تمامیت جسمت

               و تمامیت شهواتت

  و با من بمان

           با تمامیت روحت

                و تمامیت احساست

 

سراینده:

م. راهی

 

 

پاینده باد ایران آریایی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 2:43  توسط عرشیا  | 

میلاد تابستانی با مزه ی پاییز

 

درود !

 و امروز ۱۹ سال و ۴ ساعت از میلاد تابستانی گره خورده به پاییز من ساعت ها دینگ دانگ می کنند.

 گندمک برج قشنگیه برای خیلی ها ولی من بیش تر بهش یه حسی دارم که نمیشه به سادگی   توصیفش کرد مگه به وسیله ی این سپید که ۲ سال پیش گفتمش، همون روزهایی که یه درد بزرگ   داشتم که بماند...:


سنبله

 ای سنبله!

               با منی...

                       سه روز مانده به آخرت

 به نام من...

                 بی عشق،

                               بی مِی،

                                         پر دغدغه،

                                                      خوش خیال...

 عرشیا شدم

             یک کوزه

                 و

   آن تنها استخوان سرم

                         به جای مانده در سرزمین پر گندم،

 شاید

       لگدمال زارعان

 سر جنگ یک تکه زمین

                     یک خوشه بیش تر

 می میرم!

 تا بار دهد آن چه می خواهند

**************

 تقصیر من است...

 آری، آری

                           اعتراف می کنم!


 پی نوشت:

 ۱. من از خود، دنیا، مردمش و خدایشان هیچ نمی خواهم و این هیچ نخواستن، خود بسیار است.

 ۲. گندمک و سنبله و شهریور و virgo همش سر و ته یه کرباسند. همش تقصیر این آدم احمق بود که گول حوا رو خورد. حالا گندم نمی خوردی چی می شد که ما زمینی نشیم؟!!

 ۳. این سپید بالایی ویرایش شده بود، اصلش مال ۳ سال پیش بود که تو همین وبلاگ گذاشتمش، این هم لینکش : سنبله

 ۴. یکی دیگه هم گفتم در مورد تولدم. این هم لینک این: پنجشنبه ی نحس

۵. یاوه می سرایم، خودم می دانم!

 

پاینده باد ایران آریایی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 15:43  توسط عرشیا  | 

خورزو خان!!! می آید....همه چشم چپمان به درد دوخته شده است...!!!


  درود !

 مردم ما چشم به راهند تا کسی بیاد....

 مردم ما خرج می کنند و خرج می دهند تا یکی بیاد خرجشون رو بده!

 مردم ما نمی دونند که کسی از بیرون اون هم از سرزمین حاصلخیز!!! عربستان نمیاد تا دردشون رو دوا کنه!!

 مردم ما نمی دونند، من خودم هم تا ده ماه پیش نمی دونستم که باید ما از خودمون بیرون بیاییم و طلسم کار رو بشکنیم.

 روهم رفته:

 اگه این خورزو خان متولد میانه ی ماه شعبان که میگن از روون مادرش نه شکمش دراومده یه روزی از ته اون چاه  بلند بشه و یه کاره پیداش بشه، اولش اون قدر خون ملت رو می ریزه که تا زانوی اسبش تو خون فرو میره!!

 بعدش هم ما می مونیم و نماینده ی الله و 313 نفر از رفقاش که یکی از یکی بدترند....

 حالا خودت بشین و قضاوت کن این دنیای پر از گند و کثافت الآن خوبه یا اون وقتی آق مِیتی قراره بیاد...

 راستی خدمت خدا عرض کنم که زودتر مردم رو تو زمین فرو ببره و گرنه فرداس که همین بشر دوپای بی عرضه ی سست عنصر جلوش وای می ایسته و میگه چرا همه ی وعده هاش دروغه!!!



 پی نوشت:

 1. این ها همه حرف های منه....حالا خوبه یا که بده به خودم مربوطه و اگه عقوبتی هم در کار باشه به خودم برمی گرده. پس از گذاشتن هرگونه کامنت تکراری مانند برو مطالعه کن یا تو خودت رو نشناختی یا برو کمی فکر کن، جداً و اکیداً خودداری فرمایید.

 2. دلم برای همه ی شما بچه های دانشگاه تنگ شده...به ویژه تو...آره!!! خود خودت...!

 3. If loving you is wrong babe/ I don't wanna be right


پاینده باد ایران آریایی


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 21:23  توسط عرشیا  |